« عصا به صدا عصا به صدا, به صدا نمی رسد »
یک جملهء زیبا برای بیان ناتوانی صدا
برای ناگفته ها......
حرفها می لنگنند وبا زحمت بر دوش خود نا گفته ها را می کشند
عصا به صداست و
سکوت
پاسخشان است.....
و عصا به صدا
حاصلِِِ ِتعبیر حرفهای عشق
در سرزمین تجربه های تلخ و دوزخی است
و
جرم تو!
در این تجربه های دوزخی
گشودن ناآگاه وصادقانهء دردهای یک عاشق است
که
لبهایت راکه روزی میعادگاه بوسه هایش بوده
به کلام های ممنوع باز می کند!
به کلامهای حرام
....... و
عشق
سرزمین رویا را
به دیار تاریکی ها ترک میکند........
ناتوانی .....!
در شنواندن فریاد عشق و
ناتوانی......!
درباز داشتن حرکت عشق ِبسوی پرتگاه مرگ ِ
آنگاه عشقیِ ِ
که در خاکستر زمان
سالها زنده بوده.............
آرام آرام بسوی پرتگاه یخبندانهای نا مهربانی ها می رود
واز دست می رود
می خواهی که از دست برود
تظاهر می کنی که از دست رفتنش چیزی نیست!
زیر عصا به صداست , عصا به صدا است و به صدا نمی رسد
می مانی و مرگِ عشق را در ناتوانی تماشا می کنی
ناتوانی
و در این ناتوانی
خون دل می گریی
چشمهایش را بسته است ......
گوشهای قلبش فریاد خواهی عشق را نمی شنود....
تمام پنجره ها ودرها به روی عشق بسته است!
تو خون وجود خویش را
برای از دست رفتن
فرزند عشق
ذره ذره می گریی
زیرعصـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا به صدا بی صداست
در ناشنوایی
در تجربه های دوزخی
تو یادآور دوزخی
واین تاوان
عشق است
No comments:
Post a Comment